
passer of the order v1.01
4.0آقا، بیاید روراست باشیم. چند وقته که از اون روزایی که دور هم جمع میشدیم و بساط پاسور و حکم به راه بود، میگذره؟ زندگی شهری و گرفتاریها کمتر فرصت میده، درسته؟ اما ...
خرید طلای آبشده با پشتوانه بانکی
در طلایین ثبت نام کن جایزه بگیر
آقا، بیاید روراست باشیم. چند وقته که از اون روزایی که دور هم جمع میشدیم و بساط پاسور و حکم به راه بود، میگذره؟ زندگی شهری و گرفتاریها کمتر فرصت میده، درسته؟ اما ...

سلام به همهی عشق بازیها، مخصوصاً اونایی که دلشون برای یه بازی کارتی درست و حسابی تنگ شده! منم مثل شما، همیشه دنبال یه سرگرمیای میگردم که هم جذاب باشه، هم ...

آقا، سلام به همگی! چطورید؟ حال و احوالتون چطوره؟ امروز اومدم با یه چیزی که رسماً قراره کلکسیون برنامههای گوشیتون رو شخم بزنه و به جاش یه عالمه حال خوب و سرگرمی ...

رفقا، سلام! چطورین؟ امیدوارم حالتون مثل یه استراتژیست نابغه توپ باشه. امروز اومدم باهاتون در مورد یه بازی حرف بزنم که اگه اهل بازیهای فکری و چالش برانگیز باشین، ...

رفقا، تا حالا شده حسرت یه بازی استراتژیک ایرانی رو بخورید که واقعاً بتونه ساعتها شما رو تو خودش غرق کنه و حس یه فرمانده واقعی رو بهتون بده؟ منظورم یه بازیه که ...

یه روز داشتم دنبال یه بازی میگشتم که نه خیلی سنگین باشه، نه اونقدر ساده که پنج دقیقهای ازش خسته بشم. یه دوستم گفت دانلود gunship battle رو امتحان کن، گفتم باشه ببینم ...

یه سوال دارم ازتون. تا حالا نشستین پشت یه بازی و بدون اینکه بفهمین، یه ساعت و نیم گذشته؟ منم همینطور. وقتی اولین بار دانلود HellCopter رو زدم، فکر میکردم یه بازی سادهست ...

یه شب که داشتم با بچهام کلنجار میرفتم که “بخواب دیگه، چراغو خاموش کن، فردا مدرسه داری” و اون با چشمای درشت نگام میکرد و میگفت “یه قصه بگو” فهمیدم که ...

یه اعتراف کوچیک داشته باشم؟ من از اون آدمایی بودم که فکر میکرد بازیهای هواپیمایی موبایل همه شبیه همن یه هواپیما، یه دکمه شلیک، تمام. تا اینکه یه شب دیروقت افتادم ...

راستش رو بخوای، اولین بار که اسم دبرنا شو رو شنیدم، با خودم گفتم «خب، یه بینگوی معمولیه دیگه!» ولی اشتباه میکردم. همین که نشستم و بازی کردم، یه ساعت و نیم مثل برق و ...

یه سوال جدی ازتون دارم آخرین بار کِی با دهتا از دوستاتون دور هم نشستید و مافیا بازی کردید؟ اگه جوابتون “خیلی وقته” یا “دیگه نمیشه” هست، من کاملاً ...

یه شب که حوصلم سر رفته بود و دنبال یه بازی کارتی درستوحسابی میگشتم، یهو یادم افتاد همیشه آرزو داشتم یه نسخه دیجیتالی حکم داشته باشم که هر وقت خواستم بتونم باهاش ...

یادته اون شبهایی که با خواهر و برادرت دور میز مینشستید، یه کاغذ باز میکردید و با یه حرف تصادفی شروع میکردید به نوشتن اسم، فامیل، شهر، حیوان؟ من که حسابی یادمه ...

یه بار داشتم تو مترو منتظر میموندم، گوشیمو درآوردم و بدون فکر یه بازی باز کردم. نه انتظار داشتم اعتیادآور باشه، نه فکر میکردم تا رسیدن به ایستگاه مقصد حتی سرمو ...